دو قدم مانده به صبح

سلام خوش آمدید

از یکی دو روز پیش اعلام شد که اینترنت جهانی در حال اتصال مجدد است و به زودی مردم می‌توانند از آن استفاده کنند. اما از آن روز چند روز بیشتر هم گذشت و تنها اتصالی که شاهد آن بودیم این بود که به کمک فیلترشکن‌های پولی می‌توان به راحتی وارد اینستاگرام شد، در حالی که دسترسی به سایت‌های خارجی تقریباً غیرممکن است. هر سایتی اعم از علمی، فنی و ... از دسترس خارج است ولی اینستاگرام به روی همه باز است. واقعاً جا دارد این سؤال را بپرسیم چه کسانی این همه تصمیم برعکس و عصبانی‌کننده می‌گیرند و از راه‌های مختلف سعی در ناراضی کردن مردم دارند؟

  • اسماعیل

یک بار یک نفر از من پرسید چرا تو که به ادبیات، سینما و ... اینقدر علاقه داری، وقتی یک شخصیت شاخص ایرانی فوت می‌کند هیچ مطلبی (حتی یک استوری ساده) منتشر نمی‌کنی؟
جواب من البته خیلی ساده است.
اول اینکه نه کانال من (در هر شبکۀ اجتماعی) و نه وبلاگ من، هیچ‌کدام، صفحۀ ترحیم روزنامه نیست. و البته هستند خودشیرین‌هایی که از مرگ شخصیت‌هایی که نامشان برسر زبان افتاده، بهانه‌ای برای جلب توجه بسازند.
دوم اینکه من با افراد هیچ ارتباطی نمی‌گیرم. نه خودشان و نه آثارشان هیچ‌کدام برای من هیچ جذابیتی ندارد. آدم‌هایی که ارتباطاتشان با کسانی سفت و سخت شده است که بودنشان استخوان لای زخم ماست! آثار این قشر از «هنربندان» به هیچ وجه انعکاس دغدغه‌های من و کسانی مانند من (که بیش از 60% جامعه را تشکیل می‌دهیم) نیستند. نه خودشان و نه آثارشان هیچ ارتباطی به واقعیت زندگی ما و جنس اندیشه‌ای که در سر داریم ندارند. اینان فقط مزدبگیر پیمانکاران گوش به فرمانی هستند که به این ابتذال فراگیر دامن می‌زنند.
خدایشان بیامرزاد، اما من راجع به این آدم‌ها هیچ حرفی برای گفتن ندارم. که همین سکوت، به خوبی گویای همه چیز هست.

کانال من در بله

  • اسماعیل

این مطلب رو یکی از دوستانم در شبکه اجتماعی خودش نوشته. به نظرتون چرا ما در چنین وضعیتی گرفتار شدیم؟ 

«قلبم به درد میاد وقتی میبینم ضعیف‌ترین قشر جامعه برای قدرت‌طلب‌ها دارن همدیگه رو کف خیابون می‌کشن.
تمام سلایق سیاسی این‌طرفی و اون‌طرفیتونو بذارید کنار ، یه لحظه نگاه کنید ببینید چجور به جون هم افتادیم ، حتی همین‌جا حتی تو کامنت‌ها!
لعنت به اون که تخم نفاق و از ب بسم‌الله تو قلب این ملت کاشت.
کاش نفت نداشتیم، کاش جای قاجار یه حکومت قوی‌تری بود اونقدر عقب نمی‌افتادیم کاش شاه جلو غربی‌‌ها قلدری نمیکرد، کاش خیلی ازون مصاحبه‌هارو انجام نمیداد، کاش مردمش عاقل‌تر و آگاه‌تر بودن و بازی نمیخوردن، کاش بعضی غربیا به رابطه ایران و آمریکا حسادت نمیکردن. کاش کشور مهمی نبودیم یه گوشه بی حاشیه داشتیم زندگی می‌کردیم . کاش بختیار یکم بیشتر شجاعت به خرج می‌داد! کاش اوضاعمون این نبود. کاش حالا که سال ۵۷ اونجور شد و هرچی رشته بودیم پنبه کردن کشور‌های همسایه بالاخص عراق و انگولک نمی‌کردن! که جنگ حداقل نشه‌. اون همه جوون کشته نشن. کاش حداقل بعد چند سال حکومت عقلشو به کار مینداخت و اولویتش و میذاشت مردمش ، دنبال ایجاد ارتباط و حل اختلافات با دنیا بود، نه که برای مقابله با دنیا از دهن مردمش بگیره خرج لبنان و غزه و ... کنه! کاش گوش شنوا برای اعتراض مردم داشت!نه که سرکوبشون کنه!
کاش جای اینکه گیر بده به حجاب، آزادی و حقوق انسانیمونو پامال کنه ، حداقل جلوی فساد و رباخواری بانک‌هاش و دزدی از بیت‌المال و میگرفت!
کاش می‌دید مردمش گرسنه هستند و می‌گفت گور پدر فلسطینیایی که تو جنگ عراق کلی جوونامونو کشتن! بذار دنبال راه حل برای بهبود زندگی مردمم باشم. کاش ما اینقدر تو کشور خودمون غریب نبودیم!»

  • اسماعیل

چند وقت پیش در شبکه‌های اجتماعی از مخاطبانم خواستم خاطراتی که از درس هندسه دارند را به اشتراک بگذارند. تعداد نسبتاً قابل توجهی از دنبال‌کنندگان عزیز خاطراتی که از درس هندسه داشتند را در قسمت نظرات به اشتراک گذاشتند که در این نوشته بدون دست‌خوردگی و اصلاح نقل شده است.

خاطرات هندسه

  • اسماعیل

✍️ ۵شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۴

امروز بعدازظهر خیابون‌ها مثل ۲۰ سال پیش شده بود! پر از جمعیت. مردم شاد بودن و از کنار هم با مهربانی رد می‌شدن. چیزی که سال‌هاست ندیدم.
سال‌هاست که پیاده‌روها خلوته و مردم نگاه سرد و تلخی دارن. و وای به اون روزی که کسی ناخودآگاه به کسی تنه بزنه! اما امروز خیلی متفاوت بود.
حملات موفق ایران به اسرائیل غرور رو به مردم ایران برگردوند. وقتی مردمی احساس حقارت می‌کنن از خودشون و از همدیگه بدشون میاد. این اتفاق باعث شد که ایرانی‌ها احساس کنند اون ملت توسری‌خور و بی‌دفاع نیستن و اگر پاش بیفته می‌تونن قدرت‌های بزرگ رو به چالش بکشن.
البته این حرف‌ها به این معنی نیست که من از جنگ حمایت می‌کنم یا سیاست‌های داخلی نظام رو قبول دارم. بنا به دلایلی که الان نمی‌خوام بهش بپردازم، مردم روحیۀ تنفر و عجز هم‌زمانی رو تجربه می‌کردن که نشون می‌داد کار جنگ روانی بیگانگان درست پیش رفته.
حالا اما از قضا سرکنگبین صفرا فزود و امر منحوسی مانند جنگ باعث شد یک شبه شاهد یک فضای کاملاً متفاوت باشیم.
همۀ ما امید داریم این شرایط هر چه سریع‌تر پایان یابد و از فردای روزی که برگشتیم به اوضاع عادی جامعه، امیدوارم بعضی مسئولین به تصمیم‌های خود نگاهی دوباره بیندازند.

آنچه خواندید یادداشت امروز من در کانال بله بود:  https://ble.ir/esiblog 

  • ۳ نظر
  • ۳۰ خرداد ۰۴ ، ۲۲:۴۹
  • اسماعیل

در این روزها که وضعیت خاصی برای ما پیش اومده از یادگیری غافل نشید. 

با توجه به اینکه دسترسی به خیلی از سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها امکان‌پذیر نیست، تصمیم گرفتم یک کانال در پیام رسان بله راه‌اندازی کنم و یک سری آموزش رایگان به اشتراک بذارم. 

این کانال در واقع ادامۀ کانالی هست به همین نام که در تلگرام داشتم. 

در کانال عضو بشید و از آموزش‌های رایگانش بهره ببرید. کلیک کنید: 

https://ble.ir/diranlou 

  • ۰ نظر
  • ۳۰ خرداد ۰۴ ، ۱۶:۵۲
  • اسماعیل

اسرائیل مانند استخوانی لای زخم خاورمیانه است و هرچه این استخوان بیشتر و بیشتر در منطقه بماند عفونت‌های بیشتری را در اطراف خود ایجاد می‌کند. 

رژیم جعلی از روزی که تاسیس شده است تروریسم دولتی، ایجاد وحشت و جنگ روانی را سرلوحه تمام کارهای خود قرار داده است. 

انواع دروغ پراکنی‌ها، جاسوسی‌ها، ترورهای دولتی، حمله خودسرانه به کشورهای اطراف، بی‌رحمی تمام و کمال در کشتار کودکان، زنان، غیرنظامیان و تمامی افراد بی‌پناه در عملیات‌های جنگی، به خوبی در رفتارهای اسرائیلیان مشاهده می‌شود.

بماند که دلایل تاسیس این کشور دروغین و تا حدودی احمقانه است، اما به هر روی چند دهه از عمر این تروریست‌ها گذشته است و خاک منطقه را به خون بی‌گناهان زیادی آغشته کرده‌اند. 

حملاتی که از سحرگاه جمعه آغاز شده است یک نقطه عطف تاریخی برای منطقه خاورمیانه و جهان است،

  • ۰ نظر
  • ۲۴ خرداد ۰۴ ، ۲۳:۳۹
  • اسماعیل

1

یکی از کارهای همیشگی هدایت جوک درست کردن و مسخره کردن اطرافیانش بود. برای خود من به خاطر کوچکیِ اندامم جوکی درست کرده بود که همه دوستان نقل می‌کردند و می‌خندیدند. تفصیل آن این است که زمانی به علت مقالهٔ تندی که نوشته بودم، دولت دستور بازداشت مرا صادر کرده بود و من چون اطلاع داشتم، مخفی شده بودم. هدایت می‌آید در کافه و می‌گوید: «بچه‌ها آخرین خبر را شنیدید؟» می‌گویند: «نه.» می‌گوید: «دیروز مأموران شهربانی رفته‌اند در خانهٔ خامه‌ای تا او را دستگیر کنند، خودش آمده و در را باز کرده و گفته است: «چه کار دارید؟» مأمورها گفته‌اند: «آقاپسر، برو به آقاجونت بگو بیاید درِ خانه کارش داریم.»

  • ۰ نظر
  • ۲۴ خرداد ۰۴ ، ۲۳:۲۴
  • اسماعیل

یکی از معروف‌ترین حکایات زندگی ابوالحسن خرقانی داستان دیدار ابن‌سینا با اوست. استاد شفیعی کدکنی در کتاب نوشته بر دریا که مجموعه‌ای از مقامات ابوالحسن خرقانی است، این دیدار را از سه منبع مختلف با اندک تفاوت‌هایی نقل کرده است؛ دیداری که سبب دگرگونی احوال ابن‌سینا می‌شود و او را از عالم فلسفه و استدلال به عالم عرفان و کشف و شهود می‌کشاند:

  • ۰ نظر
  • ۲۳ خرداد ۰۴ ، ۰۸:۵۴
  • اسماعیل
  • نوبت چاپ: ششم
  • محل چاپ: تهران
  • ناشر: مؤلف
  • سال چاپ: ۱۳۷۱
  • تعداد صفحات: ۳۲۱

«ثریا در اغما» چهارمین رمان اسماعیل فصیح است که برای اولین بار در سال ۱۳۶۲ منتشر  شد. رمان با توصیف تهرانِ انقلاب از سر گذراندۀ جنگ‌زده در یکی از بعدازظهرهای گرفته و غم‌انگیزِ پاییزِ ۱۳۵۹ آغاز می‌شود. جلال آریان، راوی داستان، پنجاه سال دارد و کارمند شرکت نفت جنوب است. خواهر او فرنگیس که در تهران زندگی می‌کند، چند روز پیش با او تماس گرفته و به او خبر داده که دخترش ثریا

  • ۰ نظر
  • ۱۷ خرداد ۰۴ ، ۱۶:۳۶
  • اسماعیل
  • نویسنده: شیرین کریمی
  • نوبت چاپ: اول
  • محل چاپ: تهران
  • ناشر: نگاه معاصر
  • سال چاپ: ۱۳۹۹
  • تعداد صفحات: ۲۴۴

خرید کتاب از ایران کتاب

همۀ ما که با ادبیات داستانی سروکار داریم، این پیش‌فرض را پذیرفته‌‎ایم که کار رمان‌نویس یک چیز است و کار مورّخ چیزی دیگر. ما از رمان‌نویس انتظار نداریم راوی دقیق وقایع تاریخی باشد، همچنان که از مورّخ انتظارِ قصه‌پردازی‌های مُخیَّل و دور و دراز نداریم. شیرین کریمی در کتاب «پنجاه سال بعدِ سووشون» با نادیده گرفتن این پیش‌فرض، به سراغ نقد رمان سووشون رفته است. او در سرآغاز کتابش می‌گوید هم دانشور و هم دیگران سووشون را رمانی تاریخی و واقع‌گرا دانسته‌اند:

  • ۰ نظر
  • ۱۱ خرداد ۰۴ ، ۱۷:۵۸
  • اسماعیل
  • نویسنده: اسماعیل فصیح
  • نوبت چاپ: سیزدهم
  • محل چاپ: تهران
  • ناشر: البرز
  • سال چاپ: ۱۳۸۸
  • تعداد صفحات: ۴۰۵

«داستان جاوید» سومین رمان اسماعیل فصیح است که آن را در سال ۱۳۵۹ منتشر کرد. گسترۀ وقایع این رمان از سال ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۹ یعنی از اواخر قاجار تا اواسط پهلوی اول را شامل می‌شود و نویسنده در پیشگفتار کتاب تصریح می‌کند که آن را بر اساس زندگی واقعی پسرکی زرتشتی نوشته است:

برخلاف سایر آثار نگارنده، «داستان جاوید» روایت زندگی واقعی یک پسرک زرتشتی است که در دهۀ اول قرن و اوج فساد قاجار به وقوع می‌پیوندد. مصیبت و مظلمه‌ای که بر یک انسان با ایمان وارد گردید، بافت اصلی روایت را تشکیل می‌دهد. انعکاس‌های روح او و نیروی ایمان او به سنت‌های دیرینۀ نیاکانش نیز در این روایت حفظ گردیده است. آشنایی نویسنده با قهرمان اصلی کتاب، در سال‌های آخر زندگی او در دانشگاهی در خارج از کشور صورت گرفت و الهام‌بخش خلق این کتاب گردید. دست‌نویس اولیۀ این روایت در اوایل دهۀ پنجاه، پس از سال‌ها پژوهش و پیگیری جداگانه آماده گردید، ولی شروع چاپ اول کتاب تا اواسط نیمۀ دوم این دهه به تأخیر افتاد» (فصیح، ۱۳۸۸: پیشگفتار کتاب، صفحۀ هفت).

  • ۰ نظر
  • ۰۲ خرداد ۰۴ ، ۲۳:۰۲
  • اسماعیل
  • نویسنده: جمال میرصادقی
  • نوبت چاپ: اول
  • محل چاپ: کابل
  • ناشر: مطبعۀ دولتی جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان
  • سال چاپ: ۱۳۶۵
  • تعداد صفحات: ۳۴۱

 جمال میرصادقی از شخصیت‌های دووجهی ادبیات معاصر ایران است، او هم داستان‌نویس است و هم پژوهشگر ادبیات داستانی، هرچند پژوهشگر بودن او جنبۀ دیگر شخصیت خلّاق و هنری‌اش یعنی داستان‌نویسی‌اش را زیر سایۀ خود برده است و نگذاشته چندان به چشم بیاید.

 کتاب «قصه، داستان کوتاه، رمان: مطالعه‌ای در شناخت ادبیات داستانی و نگاهی کوتاه به داستان‌نویسی معاصر ایران» نخستین اثر پژوهشی میرصادقی در حوزۀ ادبیات داستانی است که آن را برای نخستین بار در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر کرد و بعدها در سال ۱۳۶۵ در کابل آن را تجدید چاپ نمود. این نویسنده و پژوهشگر نوشتن این اثر را مرهون تشویق و ترغیب استاد شفیعی کدکنی می‌داند و در سرآغاز کتاب در‌این‌باره چنین می‌نویسد:

 

  • ۰ نظر
  • ۰۱ خرداد ۰۴ ، ۱۸:۵۹
  • اسماعیل
  • نوبت چاپ: پنجم
  • محل چاپ: تهران
  • ناشر: نشر نو
  • سال چاپ: ۱۳۷۲
  • تعداد صفحات: ۲۷۱

«دل‌کور» دومین رمان اسماعیل فصیح است که آن را در سال ۱۳۵۱ منتشر کرد. روایت اصلی رمان در شبی از شب‌های سرد زمستانِ ۱۳۴۵ در تهران اتفاق می‌افتد. ماجرا از اینجا آغاز می‌شود که صادق آریان که پزشک است و سی و دو سال دارد، نیمه‌شب خواب می‎بیند که بازارچۀ درخونگاه، محله‌ای که سال‌های کودکی‌اش را در آنجا گذرانده، مردابی از خون شده است. در همین هنگام، تلفنِ خانه‌ زنگ می‌زند و زهره، همسرش، گوشی را برمی‌دارد. فرهاد و ملیحه، برادرزاده‌های صادق، به او اطلاع می‌دهند که برادرش حاج مختار آریان مرده و جنازه‌اش در پزشکی قانونی است. با شنیدن این خبر، خاطرات گذشته در ذهن صادق جان می‌گیرد و ما از دریچۀ ذهن او با گذشتۀ خودش، خانواده‌اش و به‌ویژه برادرش حاج مختار آریان آشنا می‌شویم.

  • ۱ نظر
  • ۲۲ فروردين ۰۴ ، ۱۸:۰۱
  • اسماعیل

طبق تجربه من، مهم‌ترین کاری که ما در مدیریت زمان می‌توانیم انجام دهیم این است که تمام آشفتگی‌های زندگیمان را بگذاریم کنار، به هیچ کدام از نقاط منفی وضع فعلی زندگیمان فکر نکنیم و مهم‌ترین کاری که باید در حال حاضر انجام دهیم را در نظر بگیریم. همان یک کار را به سرانجام برسانیم. بعد برویم سراغ دومین کار مهمی که مدت‌هاست عقب افتاده است و بعد برویم سراغ سومین کار مهمی که مدت‌هاست پشت گوش انداخته‌ایم. و به همین ترتیب، هر بار در یک دوره ۳ تا ۶ ماهه، پروژه‌های بزرگ‌تری که در زندگیمان عقب افتاده را انجام می‌دهیم.

مدیریت زمان یعنی واقع‌گرایی. هیچ فرد ایده‌آلیست و پرفکشنیستی نمی‌تواند در مدیریت زمان موفق باشد.

  • ۰ نظر
  • ۱۸ اسفند ۰۳ ، ۱۳:۳۵
  • اسماعیل

یک آپدیت بهتون بدم از جریان قرص ملاتونین و تنظیم خواب شبانه‌ای که توی پست قبلی (لینک) براتون تعریف کردم. 

شب اول دو تا قرص ملاتونین ۳ خوردم و نیم ساعت بعدش خوابم برد. ولی کلاً ۴ ساعت ۵ ساعت بیشتر نخوابیدم، ساعت‌های ۲ یا ۲:۳۰ بیدار شدم و به کارام مشغول شدم. دوباره فرداش ساعت ۱۰ خوابم برد تا ساعت ۱ بعد از ظهر. 

روز اول خیلی تجربه موفقی نبود، ولی از اونجایی که اسمش روشه: روز اول، ادامه دادم و به این مسئله توجه نکردم. 

  • ۰ نظر
  • ۱۲ اسفند ۰۳ ، ۱۳:۲۰
  • اسماعیل

بالاخره تصمیم گرفتم بعد از یک مدت طولانی دست و پنجه نرم کردن با داستان تنظیم ساعت خواب از قرص ملاتونین استفاده کنم. 

ساعت‌های ۹ و نیم ۱۰ بود که دو تا قرص ملاتونین ۳ رو خوردم و گوشی و تبلت و همه چیزم کنار گذاشتم، کتابی برداشتم بخونم که دیگه خوابم ببره. اثر قرص سریع خودشو نشون داد. در یک خواب آلودگی خاص ساعت ۱۱ نشده خوابم برد. انتظار داشتم که تا صبح قشنگ ۸ ساعت خوابمو تکمیل کنم. وسط تاریکی شب از خواب بیدار شدم. امیدوار بودم که ساعت ۵ یا ۶ صبح باشه ولی طبق تجربه‌های قبلی، یک حسی قوی به من می‌گفت که احتمالاً الان ساعت هنوز ۲ هم نشده باشه. از ترس اینکه ساعت هنوز 5 هم نشده باشه، دوست نداشتم گوشی رو چک کنم. ولی بالاخره بر تنبلی خودم غلبه کردم و ساعت گوشی رو یه نگاهی انداختم. بله ساعت یک و نیم نصف شبه و من فقط سه چهار ساعت خوابیدم.

هرچی توی تاریکی اتاق این پهلو اون پهلو کردم که شاید دوباره خوابم ببره افاقه‌ای نکرد. الانم ساعت ۴:۳۵ است که دارم این مطالب رو می‌نویسم. 

مشکل این نیست که من الان ۴ ساعت یا ۴ ساعت و نیم خوابیدم و حالا بیدار که بیدار شدم به کارام می‌رسم و تا شب بیدارم و بعدش می‌خوابم. وطبیعتاً بعد از چند روز یا مثلاً بعد از چند هفته خوابم تنظیم می‌شه.

مسئله اینه که من چندین و چند بار این وضعیت رو تجربه کردم و می‌دونم داستان از چه قرار خواهد بود! الان سرحالم، می‌رسه ساعت 8 یا 9 دوباره یک حالت خواب آلودگی به من دست میده شبیه کسی که ۷۲ ساعت نخوابیده. 

داستان هرچی هست برمی‌گرده به هورمون‌های درون ریز بدن. هورمون‌هایی که مربوط به خواب هستند حالا یا ملاتونین یا هرچی. در اثر نزدیک به یک دهه کار طولانی با لپ تاپ و تبلت و گوشی، وضعیت خواب من به این شکل دراومده که تا 4 یا 5 صبح بیدارم و بعدش می‌خوابم. ساعت بدن من همینجوری عادت کرده، یعنی حتی اگر ساعت‌های خیلی زیادی از شب رو هم بخوابم (که بارها برای من اتفاق افتاده ساعت ۱۲ خوابیدم ۶ بیدار شدم) دوباره از ساعت ۷ به بعد یک خواب آلودگی وحشتناک منو می‌گیره و تا نخوابم حالم مساعد نمی‌شه. این ترشح ملاتونین از ساعت ۷ تا ۱۲ ظهر بزرگترین مشکل منه. 

  • ۰ نظر
  • ۰۵ اسفند ۰۳ ، ۰۵:۰۲
  • اسماعیل

الف) فیلم سینمایی «مودیلیانی»

این فیلم به کارگردانی میک دیویس، داستان زندگی نقاش ایتالیایی، آمادئو مودیلیانی را به تصویر می‌کشد. این فیلم که در پاریس سال ۱۹۱۹ اتفاق می‌افتد، بر آخرین روزهای زندگی مودیلیانی و رقابت او با پابلو پیکاسو تمرکز دارد. 

مودیلیانی، مردی فقیر، دائم‌الخمر و شوربخت، عاشق دختری جوان و زیبا به نام ژان می‌شود. آنها صاحب فرزندی می‌شوند، اما خانواده ژان با این رابطه مخالفند و فرزندشان را به صومعه‌ای دور می‌فرستند. مودیلیانی برای نجات و بزرگ کردن فرزندش به پول نیاز دارد و تنها راه پیش روی او، شرکت در مسابقه هنری سالانه پاریس است.

اندی گارسیا نقش مودیلیانی و امید جلیلی نیز نقش پابلو پیکاسو را در این فیلم ایفا می‌کنند.

«مودیلیانی» با وجود بازی خوب گارسیا، با نقدهای متفاوتی روبرو شد و برخی منتقدان، فیلم را به دلیل پرداختن بیش از حد به جنبه‌های احساسی زندگی مودیلیانی و نادیده گرفتن جنبه‌های هنری آن، مورد انتقاد قرار دادند.

ب) نگاهی کوتاه به زندگی آمادئو مودیلیانی (۱۹۲۰ - ۱۸۸۴)

آمادئو مودیلیانی، نقاش و مجسمه‌ساز ایتالیایی، در تاریخ ۱۲ ژوئیه ۱۸۸۴ در در خانواده‌ای یهودی در لیورنو ایتالیا به دنیا آمد و در تاریخ ۲۴ ژانویه ۱۹۲۰ در سن ۳۵ سالگی در پاریس فرانسه درگذشت.

  • اسماعیل

به مناسبت آغاز سال تحصیلی، محصولات آموزشی زیر با تخفیف ارائه می‌شوند:

لازم به ذکر است که کد تخفیفی که بعد از خرید هر محصول دریافت می‌کنید هم فعال است و علاوه بر تخفیف‌های بالا از آن کد هم می‌توانید برای خریدهای بعدی خود استفاده کنید.

شاد و سلامت باشید

  • ۰ نظر
  • ۱۷ شهریور ۰۳ ، ۰۳:۱۸
  • اسماعیل
هر کی هم باشی، یک روز می‌میری و هر چقدر هم که خوشگل یا باهوش یا پولدار و قدرتمند و یا معروف باشی؛ کرم‌ها بدن گندیده‌ات رو می‌خورن و بعد از مدتی تجزیه می‌شی و چیزی ازت باقی نمی‌مونه. چیزی نمی‌گذره که آخرین نفری هم که تو رو به یادش می‌اومد هم فوت می‌کنه و به این ترتیب به فراموشی ابدی سپرده می‌شی.
این یک واقعیت تلخ و مسلمه که مرگ بر همه چیز چیره خواهد شد. همین که روزی یکی دو بار این موضوع به ذهنم میاد باعث می‌شه برای خیلی چرندیات که ممکنه برای خیلی‌ها اهمیت زیادی داشته باشه هیچ وقعی ننهم!
  • ۰ نظر
  • ۱۲ شهریور ۰۳ ، ۱۶:۲۷
  • اسماعیل
دو قدم مانده به صبح
آخرین نظرات