دو قدم مانده به صبح

سلام خوش آمدید

۱ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

این مطلب رو یکی از دوستانم در شبکه اجتماعی خودش نوشته. به نظرتون چرا ما در چنین وضعیتی گرفتار شدیم؟ 

«قلبم به درد میاد وقتی میبینم ضعیف‌ترین قشر جامعه برای قدرت‌طلب‌ها دارن همدیگه رو کف خیابون می‌کشن.
تمام سلایق سیاسی این‌طرفی و اون‌طرفیتونو بذارید کنار ، یه لحظه نگاه کنید ببینید چجور به جون هم افتادیم ، حتی همین‌جا حتی تو کامنت‌ها!
لعنت به اون که تخم نفاق و از ب بسم‌الله تو قلب این ملت کاشت.
کاش نفت نداشتیم، کاش جای قاجار یه حکومت قوی‌تری بود اونقدر عقب نمی‌افتادیم کاش شاه جلو غربی‌‌ها قلدری نمیکرد، کاش خیلی ازون مصاحبه‌هارو انجام نمیداد، کاش مردمش عاقل‌تر و آگاه‌تر بودن و بازی نمیخوردن، کاش بعضی غربیا به رابطه ایران و آمریکا حسادت نمیکردن. کاش کشور مهمی نبودیم یه گوشه بی حاشیه داشتیم زندگی می‌کردیم . کاش بختیار یکم بیشتر شجاعت به خرج می‌داد! کاش اوضاعمون این نبود. کاش حالا که سال ۵۷ اونجور شد و هرچی رشته بودیم پنبه کردن کشور‌های همسایه بالاخص عراق و انگولک نمی‌کردن! که جنگ حداقل نشه‌. اون همه جوون کشته نشن. کاش حداقل بعد چند سال حکومت عقلشو به کار مینداخت و اولویتش و میذاشت مردمش ، دنبال ایجاد ارتباط و حل اختلافات با دنیا بود، نه که برای مقابله با دنیا از دهن مردمش بگیره خرج لبنان و غزه و ... کنه! کاش گوش شنوا برای اعتراض مردم داشت!نه که سرکوبشون کنه!
کاش جای اینکه گیر بده به حجاب، آزادی و حقوق انسانیمونو پامال کنه ، حداقل جلوی فساد و رباخواری بانک‌هاش و دزدی از بیت‌المال و میگرفت!
کاش می‌دید مردمش گرسنه هستند و می‌گفت گور پدر فلسطینیایی که تو جنگ عراق کلی جوونامونو کشتن! بذار دنبال راه حل برای بهبود زندگی مردمم باشم. کاش ما اینقدر تو کشور خودمون غریب نبودیم!»

  • اسماعیل
دو قدم مانده به صبح
آخرین نظرات