هر وقت هر کاری دلت خواست بکن. منتظر فردا نباش. منتظر لحظه طلایی که اصلاً نباش. منتظر حتی یک دقیقه دیگر هم نباش. فقط انجام بده و بگذار رفتار تو مانند پژواکی در این کائنات لایتناهی طنین انداز شود.
- ۰ نظر
- ۰۴ اسفند ۹۷ ، ۰۱:۲۳
هر وقت هر کاری دلت خواست بکن. منتظر فردا نباش. منتظر لحظه طلایی که اصلاً نباش. منتظر حتی یک دقیقه دیگر هم نباش. فقط انجام بده و بگذار رفتار تو مانند پژواکی در این کائنات لایتناهی طنین انداز شود.
پاشو برویم این اطراف دوری بزنیم. مهم نیست چه ساعت روز است و هوا چطور است و نمیدانم باد چه قدر تند و سرد است و فلان و بیسار. برویم و بگذاریم کمی از این حالت تکراری خارج شویم. کمی خلاف همیشه باشیم. و کمی از همه چیزهای مزاحم اطراف دور شویم تا بتوانیم روی فکرهای اصلیمان و هدفهای اصلیمان متمرکز شویم. کمی خودمان باشیم و بگذاریم طبیعت ما را در آغوش خود محکم بفشارد.
«مشاهده دختران سودانی که عمل ختنه ای ده چندان وحشیانه تر از عمل دختران مصری را به خود دیده بودند ، مرا سخت به وحشت انداخت . در مصر به قطع کلیتوریس اکتفا میکنند و معمولا تمام ان را هم بر نمی دارند . اما در سودان، عمل ختنه قطع کامل تمامی ارگان های تناسلی بیرونی را در بر میگیرد. انها علاوه بر قطع کلیتوریس ، دو لب بزرگ بیرونی ، و دو لب کوچک درونی را نیز قطع میکنند .تنها دهانه بیرونی مجرای تناسلی انها از اسیب در امان می ماند، البته ان هم بعد از دوختن چند بخیه اضافی، و تنگ کردن ان پس از اتمام عمل ختنه به حدی که خروج خون حیض عملی باشد. نتیجتا در شب ازدواج لازم خواهد شد که با چاقوی جراحی و یا قیچی معمولی ، یک یا هر دو انتهای دهانه مزبور شکافته شود و راه دخول باز گردد. به هنگام طلاق دهانه بیرونی مجرای زن یکبار دیگر دوخته می شود تا مانع روابط جنسی او در اینده گردد. گشایش دهانه مزبور تنها در صورت ازدواج مجدد زن مجاز خواهد شد.»
ادبیات اقلیت ـ روز یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ نشستی با موضوع ادبیات داستانی معاصر روس با حضور خانم دکتر یوگِنیا نیکیتنکو، پژوهشگر روس و جمعی از داستاننویسان و علاقه مندان ادبیات داستانی در شهر کتاب قم برگزار شد.
این مطلب به صورت یک فایل ورد روی سیستم ذخیره بود. امروز نگاهی بهش انداختم، ابتدا فکر کردم تاریخ برگزاری این نشست مربوط به سال 96 باشد ولی وقتی جستجو کردم و لینک اصلی مطلب را یافتم، متوجه شدم که در واقع تاریخ آن سال 1395 است. به هر حال برای دوستداران ادبیات خالی از لطف نیست که نگاهی دوباره به این گفتگو بیاندازند. خاصه کسی مثل من که ادبیات روس را دوست دارد.
هر وقت صحبت از شخصی مانند دانلد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده (یا مشابه آن محمود احمدی نژاد رئیس جمهور سابق ایران، مارین لوپن کاندیدای پای ثابت جبههی ملی در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه و ...) به میان میآید، خیلی کم پیش میآید که اظهار نظرها از دو حالت طرفداری توأم با تعصب یا نقد همراه با خشم خارج باشد. یک نکته قابل توجه در این خصوص این است که معمولاً به گونهای از شخصی مانند ترامپ سخن به میان میآوریم که گویی او تنها کسی که است که چنین میاندیشد و همو است که با زور و اجبار و بدون مخالفت جامهی عمل به تن افکار خود میپوشاند. در مقالهی که اخیراً به قلم حنیف غفاری در تهران تایمز به چاپ رسیده، در کنار پرداختن به گفتهها و موضعگیریهای اخیر دانلد ترامپ در سفر به انگلستان و دیدار و گفتگوهای وی با ترزا می نخست وزیر انگلستان، نویسنده به آماری اشاره میکند که جای بسی تأمل دارد: بر مبنای نظرسنجی دانشگاه کوئینی پیاک 49% مردم آمریکا معتقدند که دانلد ترامپ فردی نژادپرست است و در مقابل 47% درصد مردم معتقد بودهاند که رئیس جمهورشان فرد نژادپرستی نیست.
امروزه دیگر کسی نمیتواند تواناییهای زنان را در علوم و مهندسی انکار کند. لااقل با صدای بلند این کار را نخواهد کرد. آنها از خیلی از ما بهتر ظاهر شدهاند. یادمان باشد. لااقل من یکی خیلی مفتخرم که اولین برندهی ایرانی جایزه فیلدز در جهان، یک زن بود. اگر قرار باشد از این به بعد جایزهای در این ابعاد به دانشمندان ایرانی اهدا شود، آنها خود را دنباله رو یک زن خواهند دانست. همانگونه که ما رشد خود را مدیون مادرانمان هستیم، در اینجا هم روح زنانه انسان است که برای ما منبع الهام و الگو خواهد بود.
بگذریم. علیرغم اینکه ما با افت و خیزهای فراوان در طول تاریخ زنها را پس راندهایم و آنها در طول زمان، اما بی توقف و بدون ذرهای شک، به تلاش خود برای احقاق حقوق خود پرداختهاند و در بسیاری از زمینهها کارهای بزرگی کردهاند، هنوز اما، راه بسیاری تا برابری جنسیتی داریم. این نابرابری گاهی برآمده از کلیشههای فکری است که خیلی از ما، چه زن و چه مرد، بدانها دچاریم. یکی از این کلیشهها که بسی بی اساس است میگوید که زن و مرد توانایی یکسانی در یادگیری ریاضیات ندارند. متاسفانه وقتی فکر میکنید که نمیتوانید ریاضیات را بیاموزید یا تحت تأثیر کلیشههای حاکم بر جامعه از ریاضیات خوشتان نمیآید و قبل از تجربه واقعی آن، آن را در ذهن خود مورد قضاوت قرار دادهاید، در عمل هم ریاضیات را نمیآموزید و مرتب از آن دوری میکنید. و این دوری کردن و انجام ندادن باعث ضعف مهارتهای حل مسأله خواهد شد، که این هم به نوع خود باعث تقویت این انگاره میشود که شما در ریاضیات ضعیف هستید و بالذات توانایی یادگیری آن را ندارید.
در مقالهی زیر که در شمارهی هفتم آگوست سال 2018 روزنامهی نیویورک تایمز چاپ شده است، به تفصیل به این موضوع پرداخته شده است. نویسندهی مقاله خانم باربارا اُکلی (Barbara Oakley) خود استاد دانشگاه در مهندسی و نویسندهی کتابهایی در زمینهی یادگیری است. از شما دعوت میکنم آن را با دقت بخوانید. در انتها متذکر میشوم که به دلیل نداشتن وقت نمیتوانم تمام مقالاتی را که میخوانم و مفید مییابم را ترجمه کنم، لذا از دوستانی که وقت، دقت و حوصلهی کافی دارند استدعا دارم اصل این مقاله را ترجمه نمایند. در همین وبلاگ با نام آنها منتشر خواهیم ساخت.
هارولد بلوم / ترجمه: بهار احمدیفرد
راسکلنیکف دانشجوی ملولی است که خیال کشتن پیرزن رباخوار را در سر دارد. فانتاسماگوریای (فانوس خیال) او زمانی به حقیقت میپیوندد که نه فقط پیرزن بلکه خواهر ناتنی نیمهدیوانه پیرزن را هم به قتل میرساند. پس از آن، بخش اعظم سرنوشت راسکلنیکف به مواجهه او با سه کاراکتر اصلی رمان وابسته است. اولین، سونیاست، فرشته جوان پرهیزگاری که خویشتن را قربانی کرده تا زندگی خواهر و برادر بینوایش را تامین کند. کاراکتر بعدی پارفیری پترویچ است، بازرس هوشمندی که سرِ حوصله خواهان قصاص راسکلنیکف است. سومی؛ سویدریگایلف است که از همه جذابتر است. او بنای یادبود باشکوهی از نفسگرایی نهیلیستی و شهوت سرد و بیروح است.
این خبر را با دقت بخوانید: درسی که از سفرنامههای اینشتین میگیریم: نژادپرست بود
زمانی معتقد بودند که وای بر جامعهای که قهرمان نداشته باشد! این جمله که برآمده از تفکر هرمی قدرت بود و ریشه در اخلاق پدرسالاری بشر داشت، تا مدتها و زمانها، جملهی موجه و معقولی مینمود.
نخستین ابهامی که دربارهی عربی بودن خط ما بر اندیشهی کنجکاوان میگذرد، که چگونه ایرانیان در کشور پهناور خود، چندین گونه خط و گویش بومی داشتهاند، یکباره خطی از بیابانهای تفته و میان قبائل فاقد مدنیت، وام گرفته و به جای خط کهن خود به کاربردهاند؟
دوستانی که به مارک تواین علاقه دارند میتوانند اینجا کلمات قصار مارک تواین رو مطالعه کنند:
Now if you or any other really intelligent person were arranging the fairnesses and justices between man and woman, you give the man a one-fiftieth interest in one woman, and the woman a harem.
- Letters from the Earth
Mark Twain statue, Trinity Park,
Fort Worth, Texas
Photo by Barbara Schmidt © 2010
هرتا مولر:
عادتها میتوانند انسان را نابود کنند، کافیست انسان به گرسنگی و رنج بردن عادت کند به زیر ستم بودن، تا دیگر هرگز به رهایی فکر نکند و ترجیح بدهد در بند بماند.
رالف والدو امرسون:
اگر کسی را دیدید که درک و فهمی فراتر از حد متعارف داشت، حتما از او بپرسید که چه کتاب هایی میخواند.
آبراهام لینکلن:
کسی که بسیار میخواند و میداند، اما به هر دلیل وارد مبارزه برای آزادی نمیشود، مانند فروشگاهی بزرگ است که در ورودی آن نوشته باشند: «تعطیل است»!
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به بهانه چاپ تازهترین رمان خانم اکرم پدارم نیا با ایشان مصاحبهای داشتهاند که خواندن آن را برای دوستداران ادبیات داستانی لازم میدانم. نکاتی در این گفتگو هست که لازم است خیلی از ما به آن توجه کنیم. چه کسی که مینویسد و چه کسی که میخواند. چه آنکه به کتاب گرایش دارد به هر حال به درد اندیشیدن دچار است و آدم متفکر باید از کلیشهها و تفکرات تکراری برهد! مصاحبه را با دقت بخوانیم.
ستاره گویی همان پرسش فوکو را مطرح میکند و شخصیتهای دیگر داستان را وامیدارد که در خلوتگاه خود از خودشان بپرسند: «آیا من بهنجارم؟»
مجید صابری: «زمستان تپههای سوم» تازهترین رمان اکرم پدرامنیا است که برههای از تاریخ معاصر ایران را به تصویر و نقد میکشد. به مناسبت انتشار این رمان با پدرامنیا به گفتوگو نشستهایم.
مجموعه داستان حسن محمودی داستان محکوم به اعدام تبرئه شده ای است که بارها تا پای چوبه دار رفت و سر آخر بخت با او یار بود که زنده بماند اما همچنان نگران چهارده سالگی دختران دیگر است. سومین مجموعه داستان حسن محمودی با عنوان «از چهارده سالگی می ترسم» که داستان های آن را در فاصله سال های 81 به این سو نوشته شده است از سوی نشر چشمه منتشر شد.
مجموعه داستان «از چهارده سالگی می ترسم» شامل داستان های با نام های «قول و قرار»، «صبر ایوب»، «ناخن ها و آوازها»، «ناخن و دودها»، «سی در»، «خیانت»، «نفرین عشق»، «از چهارده سالگی می ترسم»، «دیشب در باران گم شدیم» و «پله هایی که بالا نرفتم» است. بلندترین داستان این مجموعه «صبر ایوب» نام دارد و یک داستان 70 صفحه ای درباره جنگ ایران عراق و حواشی آن است.
نوشتهای که میخوانید از وبلاگ دکتر مصطفی حسینی نقل شده است. این نوشته ابتدا در https://alhosseini.org/ منتشر شده است. سپس ایشان در حساب کاربری «ویرگول» آن را باز نشر داده است. نوشته را همانگونه که هست بدون کوچکترین تغییری در این جا نقل میکنیم. امید که از خواندن آن نهایت استفاده را ببرید.
«وقتی در ایرانی خیلی از اینها را شاید درک نکنی و این جوی که درست شده که حتما باید بریم «خارج» درس بخونیم همه را گرفته است. و خودمان هم در درست کردن این جو قطعا نقش داشته ایم. ولی وظیفه اخلاقی همه دوستانی که آنجا و اینجا هستند این است که همانطور که اخبار مثبت را راجع به خودشان منتشر می کنند، معایب و مشکلات را هم بگویند تا خدای نکرده بچه هایی که می خواهند تصمیم به رفتن از ایران بگیرند در تصمیم خود دچار تورش نشوند. من به هرکس که درباره رفتن می پرسد می گویم برای کوتاه مدت برو، مثلا یک دوره مستر، در یک دانشگاه خوب برو، اگر دوست داشتی آنجا را آنوقت دکتری بخوان. به نظرم این بهترین حالت است. هم تجربه آنجا را می کنید و هم با اطلاعات بیشتر راجع به ادامه تحصیل یا برگشت تصمیم می گیرید.»
من آدم لیوان بازی هستم. هرجا که لیوانی ببینم که ازش خوشم بیاید، حتماً میگیرماش. فکرم هم در آن لحظات کار نمیکند و ممکن است هر مقدار پولی را بابت لیوان پرداخت کنم.
یک بار لیوانی را به قیمت 35000 تومان از متروی تهران خریدم که چون خیلی خیلی ازش خوشم آمد، برای دوستم هم که پیشاش میرفتم، یکی دیگر به هدیه بردم. ولی کمتر از یک ماه بعد همان لیوان را بندهی خدایی کنار خیابان ولی عصر تهران بساط کرده بود و 15000 تومان میداد. از همین طریق یک کلکسیون از لیوانهای ریز و درشتی با طرحها و رنگها و البته کاربردهای متفاوتی فراهم کردهام.
این مطلب از وبسایت آقای فرشید پاکذات انتخاب شده و عیناً در این جا نقل میشود. حتی عکسها از ایشان است. امید که لذت ببرید.
با توجه به شرایط امروز جامعه ایران، همه باید این قاتل رو الگوی خودمون قرار بدیم. شرایط زندگی و پیشرفت در ایران سخت شده. خیلیها اعتقاد دارند که توی ایران نمیشه پیشرفت کرد. از یک طرف شرایط اقتصادی، از یک طرف مشکلات و موانعی که قوانین بوجود میارن. از یک جهت مدیریت ضعیف و تحریمهای خارجی و... . دلایل زیادی هست برای اینکه بگیم توی ایران نمیشه پیشرفت کرد.
اما آیا این شرایط از زندگی در یک سلول انفرادی با حکم حبس ابد هم سختتر و محدودتره؟ در این نوشته با رابرت استراد آشنا میشید تا جواب این سوال رو پیدا کنید.
در این نوشته با مردی آشنا میشید که شاید زندگیش نوع نگاه شما به زندگی و حتی کل زندگیتون رو تغییر بده. این مرد رابرت استراد، یک قاتل محکوم به حبس ابد هست.
زنده یاد محمد نمازی فرزند حاج محمد حسن تاجر نمازی از تاجران موفق و از خانوادههای خوشنام و بزرگ شیرازی بود. وی در کودکی به خارج از کشور رفت و در سال 1323 شمسی در بحبوحهی جنگ جهانی دوم، پس از مراجعت به کشور و مشاهدهی اوضاع نابسامان مردم شیراز که از درد و رنج بیماریهای لاعلاج و فراگیر در عذاب بودند، تمامی هم و غم خود را برای ایجاد مرکزی طبی و بهداشتی برای درمان مردم فقیر و ناتوان به کار برد. شادروان نمازی، پس از مشورت با اهل فن به این نتیجه رسید که بیشتر امراض و بیماریهای شایع به دلیل دسترسی نداشتن به آب آشامیدنی سالم و بهداشتی است. در آن زمان امراض گوناگونی نظیر حصبه و وبا جان بسیاری از مردم شهر شیراز و دیگر نقاط ایران را میگرفت و اکثر قریب به اتفاق پزشکان یکی از راههای عمدهی درمان این بیماریها و ریشه کن ساختن آنها را تصفیه و سالمسازی آب شرب مردم میدانستند.
چرا با اینکه رضاشاه و آتاتورک در تقریباً همزمان بر سر کار آمده و میتوان گفت که رویکرد اعتقادی یکسانی در امور کشورداری، خصوصاً، غربیسازی کشور داشتند؛ در عمل اما، دستادورهای این دو تفاوتهای زیادی دارد. در مقالهی زیر که به تازگی منتشر شده به خوبی به این موضوع پرداخته شده است. نکات حایز اهمیتی را در مقاله خواهید یافت که هم برایتان تازگی دارد و هم دلایل بنیادی تمام تحولات (مثبت و منفی) جامعهی ایران سالهای بعد را نیز به خوبی درخواهید یافت.
نویسنده: حمید نساج، استادیار علوم سیاسی دانشگاه اصفهان
چکیده:
سدهی بیستم شـاهد پیـدایش دولـتهـای شـبه مـدرن در دو کشـور ایـران و ترکیـه بـود. مصـطفی کمـال آتاتورک پس از انحلال امپراطوری عثمانی، اقدامات وسیعی را در زمینهی نوسازی توأم بـا دیـنزدایـی آغاز کرد. در ایران نیز رضاخان میرپنج پس از انقراض قاجاریه، راه نوسازی را در غربـی سـازی یافـت. تاریخ روابط خارجی میان دو کشور و بـه خصـوص سـفر تـاریخی رضاشـاه بـه ترکیـه نیـز پیونـد نظـری رویکرد دو زمامدار را عمیقتر سـاخت و رضاشـاه در پیگیـری سیاسـت غربـی سـازی و بـه ویـژه کشـف حجاب مصممتر شد. اما علیرغم شباهت رویکرد نظـری، مقایسـهی اقـدامات غربـی سـازی رضاشـاه و آتاتورک نشان میدهد که تفاوت بسیار زیادی در شدت و تنوع این اقدامات وجود دارد. حذف سلسله مراتب مذهبی، انحلال مدارس دینی و دادگـاههـای شـرع، تعطیـل خانقـاههـا، منـع بـه کـارگیری علائـم مذهبی، تدوین قانون مدنی اروپایی و ضداسلام، تغییر الفباء، الزام به قرائت نماز، قرآن و اذان به ترکی و تغییر تعطیلی از جمعه به یکشنبه از جمله اقداماتی بود که توسط آتاتورک صـورت پـذیرفت، ولـی در ایران انجام نشد. همچنین نوع مقاومت در برابر غربی سـازی متفـاوت بـود. بسـیج اجتمـاعی فراگیـری در توصیف کند «مذهب و سازمان روحانیت» است. علاوه بر این، فقدان سنّت اندیشـهای عمیـق در ترکیـه، همجواری ترکیه با غرب، وجود دیوانسالاری قوی به جا مانده از امپراطـوری عثمـانی و تهدیـد مرزهـای ترکیه توسط یونانیها از دیگر عوامل مؤثر به شمار میآید. در این پژوهش از رویکرد تحلیل تاریخی و روش تحقیق مقایسهای استفاده شده است.
کلیدواژهها:
ایران؛ ترکیه؛ رضاشاه؛ آتاتورک؛ غربی سازی؛ نوسازی؛ مذهب؛ اسلام؛ روح
یکی از آروزهای من این است که روزی برسد که ما ایرانیها وقتی کاری انجام میدهیم خودمان صفت حرفهای را به خودمان نچسپانیم. به این کلمه حساسیت پیدا کردهام از بس همه خودشان به خودشان حرفهای میگویند. خودشان محصولاتشان را حرفهای مینامند!
از این دست کلمات که به صورت کلیشهای برای هر چیزی به کار میرود: حرفهای، تکنولوژی روز دنیا، مدرن، اینها جدیده ...
حالم از کلمات کلیشهای به هم میخورد.